![]() |
بی سرزمین تر از باد |
![]() |
|
عشق است حسین
|
|
مرده بودم که رسید عشق و مرا ناجی شد
رشته عمر مرا مهر تو حلاجی کرد من فقیرم به ره کعبه نرفتم اما حجرالسود خال تو مرا حاجی کرد عشق فرمود که چشم از هوس و کام ببند عهد با کعبه رخسار دلارام ببند گفت جاجیان موی سر خیش تراشند ولی تو سر سودا زده را دادی به احرام میهمان پر درآن کعبه که با زر بزنند کعبه کو تا که بیاید که به درم در بزند می شناسم بخدا کعبه حسنی را من که بیاید به فقیران زمین سر بزند روی زیبا ناز دارد ناز آن باید خرید وصل دلبر حجر دارد حجر آن باید کشید درد غربت را کشیدن شیوه دلدادگی ست بی کسی هم درد دارد درد آن باید کشید.
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 1385/12/01ساعت 1:5 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| دراین خانه شبهای تنهائی |
|
هستی بخش جهان عشق آفرید.
واز عشق روشنائی آمد پدید. |
|
تعداد بازدید از وبلاگ
|