![]() |
بی سرزمین تر از باد |
![]() |
|
اي شما !
|
|
مطلبی از یک دوست
اي شما ! اي تمام عاشقان هر كجا ! از شما سوال ميكنم : نام يك نفر غريبه را در شمار نامهايتان اضافه مي كنيد ؟ يك نفر كه تا كنون رد پاي خويش را لحن مبهم صداي خويش را شاعر سروده هاي خويش را نمي شناخت گر چه بارها و بارها نام اين هزار نام را از زبان اين و ان شنيده بود يك نفر كه تا همين دو روزپيش منكر نياز گنگ سنگ بود گريه گياه را نمي سرود آه را نمي سرود شعر شانه هاي بي پناه را حرمت نگاه بي گناه را و سكوت يك سلام نيمه هاي شب نبض ماه را نمي گرفت روزهاي چهار شنبه ساعت چهار بارها شماره هاي اشتباه را نمي گرفت اي شما! اي تمام نامهاي هر كجا ! زير سايه بان دستهاي خويش جاي كوچكي به اين غريب بي پناه مي دهيد ؟ اين دل نجيب را اين لجوج دير باور عجيب را در ميان خويش راه مي دهيد ؟ واژه اي نابتر از پنجره نيست پشت لبهاي ترك حورده تبدار تنش آب شدم عطشم داد به آب اين طرف زمزمه ديروز است سنگ سيال نگاهم در مشت آن طرف نقش تماميت گلدان سكوت ! - و همان جا فرياد – بين ما فاصله اي جز تن تبدار نگاهامان نيست بين ما هيچ به جز پنجره نيست بين ما فاصله نيست |
|
2 نوشته شده در
جمعه 1385/05/06ساعت 1:27 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| دراین خانه شبهای تنهائی |
|
هستی بخش جهان عشق آفرید.
واز عشق روشنائی آمد پدید. |
|
تعداد بازدید از وبلاگ
|