![]() |
بی سرزمین تر از باد |
![]() |
|
توميروی
|
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 1385/03/30ساعت 0:44 توسط مهدی |
|
|
. دلتنگی.....
|
|
. دلتنگی..... تمام مهربونی تو تو لحظه هام قدم زدی اما یه باره اسممو از رو لبت قلم زدی پنجره ها یکی یکی به روی کوچه بسته شد دلم آتیش گرفت و بغض بی کسیم شکسته شد کاش می تونستی بیش از این با من خسته سر کنی کاش می دونستم چرا اون خواب خوش و بهم زدی دنیا برام غریبه شد زندگی دلتنگی می کرد صدای هق هق می چکید روی تن برگای زرد اون دو تا سبز بی خیال سرخی چشمامو ندید ابر بهار شدم ولی هیشکی صدامو نشنید تا تو نباشی آسمون به روم نمی خنده دیگه بعد تو هیشکی روی غم در رو نمی بنده دیگه بیا که با سبز نگاهت نقاشی ام بهار بشه بازم نگاه پنجره به کوچه بی قرار بشه
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 1385/03/23ساعت 19:18 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| دراین خانه شبهای تنهائی |
|
هستی بخش جهان عشق آفرید.
واز عشق روشنائی آمد پدید. |
|
تعداد بازدید از وبلاگ
|