![]() |
بی سرزمین تر از باد |
![]() |
|
آخر دفتر ِ من(از یک شاعر ناشناس)
|
|
آخر دفتر ِ من
آخر دفترم همین بود ! آخرِ عشق منم بی نشون موند! چی می شه حالا که خسته ام یه بار دیگه به رسم رفاقت بی آیی و توی دستام، بکاری گل ها ی مریم!! که سپید شه روزگارم! که نشم غمگین واسه روز های رفتم! بگیر دستای سردمو تو جاده که نشم خسته از اون روزای رفته ! |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 1385/03/10ساعت 0:58 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| دراین خانه شبهای تنهائی |
|
هستی بخش جهان عشق آفرید.
واز عشق روشنائی آمد پدید. |
|
تعداد بازدید از وبلاگ
|