تبليغاتX

بی سرزمین تر از باد
بی سرزمین تر از باد

فکر کنم اینم مثل من سر گردونه

2 نوشته شده در  شنبه 1384/08/14ساعت 23:55  توسط مهدی | 
آخرين مكث ماه

كنار آخرين مكث ماه
قدم هايم ناتمام مي ماند
در كجاي زمين
در كجاي چشم انتظاري رو به ماه
در كجاي دستهاي سرگردان مادرم
فراموش مي شوم ؟
 در شب باران و عشق
در شب آخرين مكث ماه - مادر
انگشت را به سمت ماه بگير
من آنجا خواهم مرد

2 نوشته شده در  شنبه 1384/08/14ساعت 22:47  توسط مهدی | 
از اينجا به بعد
دنيا زير قدم هايم تمام مي شود
و تو از دو چشم باز
كه رو به آخر دنيامي خوابد
رو به چترهاي رفته
تمام خوابهايم را خواهي ديد
2 نوشته شده در  شنبه 1384/08/14ساعت 0:17  توسط مهدی | 


عید سعید فطر بر همه شما گرامیان مبارک باد


2 نوشته شده در  جمعه 1384/08/13ساعت 1:2  توسط مهدی | 
کوچه (روایتی از فریدون مشیری )
تقدیم به یک  دوست عزیز .....

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم

 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

 همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم

بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي دردامن اندوه كشيدم

نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/11ساعت 0:46  توسط مهدی | 
زنداني ديار شب

 

زنداني ديار شب جاودانيم
روز از دريچه زندان من بتاب
مي خواستم به دامن اين دشت چون درخت


بي وحشت از تبر
در دامن نسيم سحر غنچه واكنم
با دست هاي پر شده تا آسمان پاك
خورزشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم
 گنجشك ها به شانه من ن غمه سر دهند
سر سبز و استوار گل افشان و سربلند
اين دشت خشك غمزده را با صفا و سربلند
اين دشت خشك غمزده را با صفا كنم
اي مرغ آفتاب


از صد هزار غنچه يكي نيز وانشد
دست نسيم با تن من آشنا نشد
گنجشك ها دگر نگذشتند از اين ديار
آن برگهاي رنگين پژمرد در غبار
وين شت خشك غمگين افسرد بي بهار
اي مرغ آفتاب


با خود مرا ببر به دياري كه همچ. باد
 آزاد و شاد پاي به هر جا توان نهاد
گنجشك پر شكسته باغ محبتم
تا كي در اين بيابان سر زير پر نهم
با خود مرا ببر به چمنزارهاي دور
شايد به يك درخت رسم نغمه سردهم
من بي قرار و تشنه پروازم
تا خود كجا رسم به هم آوازم
اما بگو كجاست


آنجا كه زير بال تو در عالم وجود
يك دم به كام دل
بالي توان گشود
اشكي توان فشاند
شعري توان سرود

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1384/08/10ساعت 23:12  توسط مهدی | 
شب

 

هست شب، يك شب دم كرده و خاك

رنگ رخ باخته است .

باد - نو باوه ي ابر - از بر كوه

سوي من تاخته است .

***

هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا

هم ازين روست نمي بيند اگر گمشده يي راهش را .

با تنش گرم،بيابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ -

به دل سوخته من ماند .

به تنم خسته، كه مي سوزد از هيبت تب ،

هست شب . آري شب .

 

نیما یوشیج

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/09ساعت 23:28  توسط مهدی | 
دلا بسوز

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/09ساعت 1:40  توسط مهدی | 
عاشقانه ها برگرفته از گروپ جرقه


يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه


يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه

يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه

 يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره 

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه

يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه

يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ، يه لب خندون ، يه

صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی
کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچيکت رو من خندون کنم

نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم


2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/09ساعت 1:20  توسط مهدی | 
 
صفحه نخست
Email
آرشیو
دراین خانه شبهای تنهائی
هستی بخش جهان عشق آفرید.
واز عشق روشنائی آمد پدید.

دست نوشته های قبل
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته دوم دی 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
 
تعداد بازدید از وبلاگ Free Web Site Counters
Get a

هستم یا نه




ليست وبلاگهای به روز شده ليست وبلاگهای به روز شده

دوستان بلاگرمن

< مرجان >

< شهر سکوت>

< کوچه شهر دلم >

< رویای غروب>

< سکوت را بیاموز تا دانا شوی>

< محمدبهترین خواننده ایرانی >

< کلبه تنهائی >

< دربرابرباد >