![]() |
بی سرزمین تر از باد |
![]() |
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 1384/07/07ساعت 1:39 توسط مهدی |
|
|
عصیان خدائی
|
|
نيمه شب گهواره ها آرام مي جنبند
فروغ
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 1384/07/07ساعت 1:26 توسط مهدی |
|
|
زندگی (روایتی دیگر از عسل بانو)
|
|
کنون که بر بام ِ خانه نشسته ام، صدای قرچ ِ قرچ پنجه های مرغان مینا را برروی آنتن می شنوم و صدای گنجشکان می پیچد در سکوت زیبای آسمان. آسمانی که آبی و یک رنگ است و در عین یک رنگی پر از نقش و نگارهای رنگین ، که از فراسوی هر قوص ِ رنگهای آن می توان به خدا رسید !!! می شنوم صدای خش ِ خش برگ های پاییزی را که غلط می خورند بر روی آسفالت ِ کف خیابان و درد می کشند هم چون کاج پیری که جای پنجه های کبوتران ، تنه اش را زخمی کرده است و در میان این تلاطم ها من نشسته ام با چشمانی نگران که گذر زمان را دنبال می کنند. به راستی این تلاطم ها برای چیست؟؟؟؟ برای بدست آوردن زندگی که دو روز بیشتر به طول نخواهد انجامید!!! برای شنیدن یک موسیقی معنوی !! و یا شاید برای نوازش پرهای نرم وسپید ِ یک کبوتر!! امّا چگونه شده است که ما انسان ها در تلاطم هستیم برای شکستن دل های هم نوعان خود؟؟ و می جنگیم با حقیقت و روشنایی !! و گوش هایمان عاجز شده اند از شنیدن صدای تاری، که از خانه ی ِ دل خونین ِ عاشقی بر می خیزد وبه آسمانها عروج می کند . به راستی چه چیز ما را از حقیقت ِ بودن ِ او دور کرده است؟؟؟ چه قفلی دریچه ی قلبهایمان را به روی تابش نورش بسته است؟ کاش می شد که ابرهای باران زا باری دیگر، بارانی اسیدی را بر روی قلب هایمان می باریدند و قفل های فلزی دل هایمان را ذوب می کردند تا دریچه های گشوده ی قلبمان به روی نور حقیقت سلام کنند . |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 1384/07/05ساعت 2:0 توسط مهدی |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 1384/07/04ساعت 2:31 توسط مهدی |
|
|
در برابر خدا
|
|
از تنگناي محبس تاريكي
فروغ
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 1384/07/04ساعت 1:54 توسط مهدی |
|
|
جنون (فروغ )
|
جنون
دل گمراه من چه خواهد كرد
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 1384/07/03ساعت 3:4 توسط مهدی |
|
|
تقدیم به لاله های پرپر دشت عشق
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 1384/07/03ساعت 2:17 توسط مهدی |
|
|
یارب
|
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 1384/07/03ساعت 1:58 توسط مهدی |
|
|
برای دل خودم مینویسم
|
|
|
سلام
امشب یه حال عجیبی دارم میخوام واسه دل خودم بنویسم . امروز بقول (حضرات )هفته گرامی داشت دفاع مقدسه . ولی من میگم هفته گرامی داشت دلاور مردیه -هفته گرامی داشت . رشادت و معامله با خداست . هفته گرامی داشت اون عاشقائی که تو دل دشت تفتیده جنوب یا توی کوه های سر به فلک کشیده غرب جسم شونو جا گذاشتن و روحشون بسوی ابدیت پرکشیده . یادشون بخیر رفتن تا ما ها الان اینجا راحت زندگی کنبم .البته اونا برای دل خودشون رفتن .اونا با خدا معامله کردن .آخه ..... که چه معامله شیرینی .معامله ای که هر دو سرش سوده .خوش بحالشون . یاد باد یاد عشاقی که توی دشت بیکران عشق به دنبال لیلی خود بودن و برعکس مجنون به وصال لیلی خود رسیدن . یاد باد و تا ابدیت یاد باد آن روزگاران مردانگی وشرافت و مردانه خون دادن .یادتون بخیر کمیلی ها - عماری ها - مالکی ها و یاد همه لاله های عاشق لشگر ۲۷ بخیر باد. آخیش یکمی سبک شدم . این شعر هم تقدیم به همه عاشق ها
|
|
|
2 نوشته شده در
شنبه 1384/07/02ساعت 4:54 توسط مهدی |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
جمعه 1384/07/01ساعت 2:14 توسط مهدی |
|
|
منو که برات میمردم
|
|
|
|
|
2 نوشته شده در
جمعه 1384/07/01ساعت 1:29 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| دراین خانه شبهای تنهائی |
|
هستی بخش جهان عشق آفرید.
واز عشق روشنائی آمد پدید. |
|
تعداد بازدید از وبلاگ
|